طفلی بنام شادی،
دیری است گمشده ست
با چشم های روشن و براق
با گیسوی بلند
به بالای آرزو
هرکس از اونشانی دارد
مارا کند خبر
این هم نشانی ما…
یکسو خلیج فارس
یکسوی دیگر خزر
شفيعي کدکني
هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز
صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم
گفته بودی که بود در همه عالم سعدی
من به خود هیچ نیم هر چه تو گویی آنم
گر به تشریف قبولم بنوازی ملکم
ور به تازانه قهرم بزنی شیطانم
سلام…. خوبی دختر جان. سلامتی؟!